مقـالات مختـلفي دربـاره ريشـه اين اسم نوشته شده که اشاره به فارسي بودن ريشه آذربايجان و بـه مـعني حامل ‏مشعل آتش بودن آن دارد.‏ ولـي آزربـايـجان از سه کلـمه ترکي تشکيل شـده کـه در زيـر بــه تـفـکـيـک آنــهــا مي پردازيم.‏ ‏

  • ‏آزر ‏Azer‏ : در تـرکـي بـاستان پسوند (ار) به آخر اسم مي چــسـبـيـده و شـخـصـي را منتصب به آن ميکرد. ‏آز هـم نــام قــومي کــه در شـمـال غربي ايـران و شـرق تــرکيه سـکونـت داشـتند و بــر آنجا حکمراني ميکردند ميباشد.

  • باي ‏Bay‏ : کلـمه "باي Bay‏ " در زبــان تــرکي بـه مـعـنـي غني ، صاحب ، سرور ، توانا محتشم ، ثروتـمند ، مـقتدر ‏است.‏

  • جـان Can ‏ : جــان یـــا گــان پـسونـد سـاز تــرکي نـشان دهنده جا ، ‏مـکان و محلهای جـغـرافـيــائي اســت.‏ ايــن پسوند بعد از ورود اعـراب از گــان بـه جــان تبـدیـل شـده است.

  • پـس آزربـايـجـان ‏‏بـه مـعـني (محل زندگي قوم توانای آز) مي باشد.‏
    • Free counter and web stats

    • تعداد کل صفحات: 3
    • صفحه کنونی: 1

    entryآزربایجانیم

    حال و جذبه داشتن و صميمانه نواختن ، تفاوت دارد با اداي وظيفه کردن و هفت بند جوهر هنر را با خستگي ي تکرار و بی حوصلگی از رمق انداختن . آنکه براي ارضای شور و شيفتگی ميزند ، با آنکه ميزند و ميزند تا کيسه را پر و پرتر نگهدارد ، همين تفاوت را دارد . مصداق اين تفاوت را در هر هنری و هنرمندی به عيان مي توان ديد و حس کرد .
    اين آزربايجانی ها که من ديدم ، هر چه هست از ته دل می زنند و آن صميميتی را که هنرمند بايد با هنرش و با خودش داشته باشد ، و گويا اصل اول تعيين ارزش هنرمند هم باشد ، فراوان دارند .
    صدای سازشان را که مي شنوی و حال و جذبه شان را که مي بينی ، اصلا به ياد نمي آوری آنهايی را که مي نوازند تا برنامه ای را که تعهدش را کرده اند زود پر کنند و بروند پی کارشان . اينها می توانند ساعت ها و ساعت ها ، با همان شور و حالی که پنجه گشوده اند بزنند و از حال بروند ، اما ، خستگی هرگز نمی تواند شيفتگی شان را از پا بيندازد .
    خوب يا بد ، غنی يا ضعيف ، کارشان هر محتوايی که داشته باشد ، نمونه ی مطلوبی ست از ارتباطی که هنرمند بايد با هنرش داشته باشد .

    اهل هر ولايتی ؛ با هر زبانی ؛ به آسانی مي پذيرد که پيش مردم بايد با همشهريی هايش فارسی حرف بزند ، سهل است ، خيلی از اين ولايتی های در تهران آب به آب شده را سراغ دارم و داريد که حتي جواب حرف همشهری ها را که به گويش خودشان است ، به فارسی می دهند و اين چه خجالتی هم دارد .

    اما ، اين  آزربايجانی ها ، نه تنها در خطه ی خودشان ،  که  هر جای ايران باشند ، به همديگر که بربخورند همان ترکی را حرف می زنند و بس . سرشان را ببری فارسی با همديگر حرف نمي زنند. اين ، صد البته که اسمش تعصب نيست ، شيفتگی و اصالت است . وفادار ماندن به سرزمين و زبان مادريست.

    همين شيفتگی و وفاداری را ، آزربايجانی ها نسبت به تمام ارزش ها و عناصر فرهنگی شان دارند . اين است که موسيقی آزربايجانی ، مثل موسيقی خيلی از ولايات ، آبشخور و رنگ و رويش را عوض نکرده و به صادرات موسيقی مثلا روز تهران دل نباخته .
    درد و حرف بزرگ اهل فرهنگ اين است که هجوم آثار و مظاهر فرهنگ غربی ؛ در پناه صنعت و تکنولوژی و آنچه قرار شده است به درد جامعه ی مصرف بخورد ؛ بسياری از مواضع فرهنگ ملی را خالی کرده و نسبت به خود ، جوری شيفتگی بوجود آورده است .

     با اطمينان مي گويم که اگر مردم همه ی ولايات و از جمله تهرانی ها ، وفاداری آزربايجانی ها را نسبت به زبان و هويت و ارزش های فرهنگی شان داشتند ، جلو  هجوم ارزش هاي فرهنگ غربی که گرفته می شد ، سهل است ، اصلاً از اول امکانی برای اين رسوخ و نفوذ بوجود نميامد . منطقی ترين نمونه اش هم اين است که وقتی مردم اين خطه در برابر مثلاً موسيقی روز تهران مقاومت نشان می دهند و نمی گذارند موسيقی سالم ، غنی و پر بارشان را آلوده کند ، مي خواهيد در برابر هجوم فرهنگ غربی جا خالی کنند ؟
    اين مقاومت و وضع و حال والای فرهنگی ، حمايت و امکان بيشتری اگر داشته باشد ، نفوذ ناپذير و پاک که باقی می ماند ، سهل است ، چهره ی نفوذی هم به خود مي گيرد .

     

    آزربایجانیم

    سن سیز داریخمیشام ؛ بیلرسن نئجه
    گلیرسن یوخوما هر گون هرگئجه
    گله ئیدم قوینونا ایسته دیگیم جه
    دردیمین درمانی آزربایجانیم
    کاش گلیب گوریدیم- حالینی بوله یدیم
    آغلایان گوزونون-یاشینی سیله ئیدیم
    آمنیم گولشنیم آزربایجانیم
    کئچیلمز یولللارین کئچه بوله ئیدیم
    شاه بولاغ سویوندان ایچه بوله ئیدیم
    دردیمین درمانی آزربایجانیم
    سوندو اوره گیمی نئچه آرزولار
    سیخدی اوره گیمی سیخدی دویغولار
    کاش یئتیره سنه منی بویوللار
    آمنیم گولشنیم آزربایجانیم
    اجدادیمی خبر آلسان
    تورک اوغلویام تورکم اوغول
    آزربایجان منیم ائلیم
    آزربایجان منیم ائلیم
    دوغرانسادا دیلیم دیلیم
    باشقا دیله چونن دگیل
    آنا دیلیم اولن دگیل
    دیلیم اولسه من ده اوللم
    آنا دیلیم اولن دگیل
    باشقا دیله چونن دگیل

    لینک داونلود
    رحیم شهریاری


    ارسال به : Balatarin donbale facebook friendfeed

    authorنوشته:بیرلیک date تاریخ:1389/5/1 | comment نظرات [ 7 ]
    entryخان آراز

     « قارچ زاده نشدم بی پدر و مادر، اما مثل قارچ نمو کردم، ولی نه مثل قارچ زود از پا در آمدم. هر جا نمی بود به خود کشیدم، کسی نشد مرا آبیاری کند. من نمو کردم... مثل درخت سنجد کج و معوج و قانع به آب کم، و شدم معلم روستاهای آزربایجان. پدرم می گوید: اگر ایران را میان ایرانیان تقسیم کنید از همین بیشتر نصیب تو نمی شود»

    صمد بهرنگی دردوم تیرماه ۱۳١٨ در محله چرنداب در جنوب بافت قدیمی تبریز در خانواده ای تهیدست چشم به جهان گشود. پدر او عزت و مادرش سارا نام داشتند .صمد داراي دو برادر و سه خواهر بود .پدرش کارگری فصلی بود که اغلب به شغل زهتابی(آنکه شغلش تابیدن زه و تهیه کردن رشته تافته از روده گوسفند و حیوانات دیگر باشد) زندگی را میگذراند وخرجش همواره بر دخلش تصرف داشت. بعضی اوقات نیز مشک آب به دوش می گرفت و در ایستگاه «وازان» به روس ها و عثمانی ها آب می فروخت. بالاخره فشار زندگی وادارش ساخت تا با فوج بیکارانی که راهی قفقاز و باکو بودند. عازم قفقاز شود. رفت و دیگر باز نگشت.
    صمد بهرنگی پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغ‌التحصیل شد. از مهر همان سال و در حالیکه تنها هجده سال سن داشت آموزگار شد و تا پایان عمرکوتاهش، در آذرشهر، ماماغان، قندجهان، گوگان، و آخیرجان در استان آزربایجان  شرقی که آن زمان روستا بودند تدریس کرد.

     

    « از دانشسرا که درآمدم و به روستا رفتم یکباره دریافتم که تمام تعلیمات مربیان دانشسرا کشک بوده است و همه اش را به باد فراموشی سپردم و فهمیدم که باید خودم برای خودم فوت و فن معلمی را پیدا کنم و چنین نیز کردم.»

    در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی به دورهٔ شبانهٔ دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز رفت و هم‌زمان با آموزگاری، تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهی‌نامهٔ پایان تحصیلات ادامه داد.
    بهرنگی درنوزده سالگی (۱۳۳۹) اولین داستان منتشر شده‌اش به نام عادت را نوشت. یک سال بعد داستان تلخون را که برگرفته از داستانهای آزربایجان بود با نام مستعار "ص. قارانقوش " در کتاب هفته منتشر کرد و این روند با  بی‌نام در ۱۳۴۲، و داستان‌های دیگر ادامه یافت. بعدها از بهرنگي مقالاتي در روزنامه "مهد آزادي"، توفیق و ... به چاپ رسيد با امضاهاي متعدد و اسامي مستعار فراوان از جمله داريوش نواب مرغي، چنگيز مرآتي، بابک، افشين پرويزي و باتميش و ... . او ترجمه‌هایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به آذری (از جمله ترجمهٔ شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمع‌آوری فولکلور آزربایجان و نیز در مسائل تربیتی از او منتشر شده‌است.
    در سال ۱۳٤١ صمد از دبیرستان به جرم بیان سخنهای ناخوشایند (بنابه گزارش رئيس دبيرستان) در دفتر دبيرستان و بين دبيران اخراج و به دبستان انتقال یافت. یکسال بعد و در پی افزایش فعالیتهای فرهنگی، با پاپوش رئیس وقت فرهنگ آزربایجان به کار صمد به دادگاه کشیده شد که متعاقبا تبرئه گردید. در ۱۳٤٢ کتاب الفبای آذری برای مدارس آزربایجان را نوشت که این کتاب به پيشنهاد جلال آل‎‎‎احمد براي چاپ به كميته‎‎‎ي پيكار جهاني با بيسوادي فرستاده شد اما صمد بهرنگي با تغييراتي كه قرار بود آن كميته در كتاب ايجاد كند با قاطعيت مخالفت كرد و پيشنهاد پول كلاني را نپذيرفت و كتاب را پس گرفت و باعث برانگيختن خشم و كينه‎‎‎ي عوامل ذي‎نفع در چاپ كتاب شد.
    سال ۱۳٤٣ همراه بود با تحت تعقيب قرار گرفتن صمد بهرنگي به خاطر چاپ كتاب «پاره پاره» و صدور كيفرخواست از سوي دادستاني عادي ۱۰۵ ارتش يكم تبريز و سپس صدور جكم تعليق از خدمت به مدت ٦ ماه. در این سال وی با نام مستعار افشین پرویزی کتاب انشاء ساده را برای کودکان دبستانی نوشت. در آبان همین سال حکم تعلیق وی لغو گردید و صمد به سر کلاس بازگشت. سالهای میانی دهه چهل مصادف بود با دستگیری و اعدام تعدادی از نزدیکان صمد به دست رژیم شاه و شرکت او در اعتصابات دانشجویی.
    صمد بهرنگی در شیوه آموزشي و مضمون قصه هاي خود تلاش مي کرد روح  اعتراض به نظام حاکم را در دانش آموزانش پرورش دهد. پاي پياده در روستاها راه مي افتاد و اگر کسي کتابخانه اي تاسيس کرده بود او را تشويق مي کرد و به مجموعه کتابهايش، کتابهايي مي افزود. بچه ها را به ويژه تشويق به مطالعه مي کرد و هرچه از جذابيت و روشهاي دوست داشتني براي اين گروه سني مي دانست در کار مي کرد تا بچه با کتاب به عنوان يک همراه هميشگي در تمام طول زندگي مانوس باشند. مي گفت که کتاب بخوانند و سپس آن را در جملاتي ساده براي ديگران خلاصه نويسي کنند. در اين دوران بود که ساواک به برخي از فعاليتهاي بهرنگي حساس شد. تهديدها آغاز شد و چندين بار در طول دوران زندگي خود مورد توبيخ و جريمه و حتي تبعيد قرار گرفت. با اين همه گويي او به اين گونه از امور حساسيتي نداشت و در روحيه او خللي ايجاد نمي کرد.

    « مرا از آذر شهر به گاوگان فرستادند، ٢٤٠  تومن از حقوقم کسر کردند که چرا در امور مسخره اداری دخالت کرده بودم. به محض اینکه به گاوگان رسیدم شروع به کار کردم. مثل یک گاو پر کار درس دادم. بعضی ها تعجب میکردند که چرا با این همه ظلمی که بهت رسیده، باز هم جانفشانی میکنی، این آدم ها فقط نوک بینی شان را میدیدند، نه یک قدم آن دورتر را. خودم را به گاوگان عادت دادم و بی اعتنا کار کردم ... سعی کن بی اعتنا باشی. اما نه اینکه کار نکنی و بیکاره باشی. ها! غرض رفتن است نه رسیدن. زندگی کلاف سردرگمی است. به هیچ جا راه نمی برد. اما نباید ایستاد. این که می دانیم نخواهیم رسید: نباید ایستاد . وقتی هم که مردیم، مردیم به درک!»

    بهرنگی در نهم شهریور ۱۳۴۷ در رود ارس و در ساحل روستای شام‌گوالیک کشته شد و جسدش را چند روز بعد در ۱۲ شهریور در نزدیکی پاسگاه کلاله در چند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند. جنازهٔ او در گورستان امامیهٔ تبریز دفن شده‌است. ده روز قبل از غرق شدن صمد، تعدادی از مامورین ساواک به خانه محل سکونت وی هجوم برده و وی را تهدید نموده بودند. حدود یکماه قبل از این حادثه ، کتاب ماهی سیاه کوچولو چاپ شده و مورد اقبال مردم ایران و جهان واقع شده بود.
    نظریات متعدد و مختلفی دربارهٔ مرگ بهرنگی وجود دارد. از روزهای اول پس از مرگ او، در علل مرگ او هم در رسانه‌ها و هم به شکل شایعه بحث‌هایی وجود داشته‌است. یک نظریه این است که وی به دستورِ یا به دستِ عوامل دولت پادشاهی پهلوی کشته شده‌است.که شواهد مستندی در این باره وجود دارد. نظریهٔ دیگر این است که وی به علت بلد نبودن شنا در ارس غرق شده‌است.
    تنها کسی که معلوم شده‌است در زمان مرگ یا نزدیک به آن زمان، همراه بهرنگی بوده‌است شخصی به نام حمزه فراهتی است که بهرنگی همراه او به سفری که از آن باز نگشت رفته بود. اسد بهرنگی، که گفته‌است فراهتی را دو ماه بعد در خانهٔ بهروز دولت‌آبادی دیده‌است، از قول او گفته‌است: «من این طرف بودم و صمد آن طرف‌تر. یک دفعه دیدم کمک می‌خواهد. هر چه کردم نتوانستم کاری بکنم.»
    سیروس طاهباز دراین‌باره می‌نویسد: «بهرنگی  خواسته بود تنی به آب بزند و چون شنا بلد نبود، غرق شده بود. جلال آل‌احمد مرگ بهرنگی را مشکوک تلقی کرد  اما حرف بهروز دولت‌آبادی برایم حجّت بود که مرگ او را طبیعی گفت و در اثر شنا بلدنبودن.» اسد بهرنگی شنا بلد نبودن صمد را تأیید می‌کند  ولی دربارهٔ نظر طاهباز و دیگران می‌گوید  «همه از دهان بهروز دولت‌آبادی حرف زده‌اند نه این که واقعاً تحقیقی صورت گرفته باشد  تا به حال برخوردی تحقیقی دربارهٔ مرگ صمد نشده‌است.»
    طرفداران به قتل رسیدن صمد ادعا می‌کنند که در ماه شهریور رود ارس کم‌آب است و در نتیجه احتمال غرق شدن سهوی وی را کم می‌دانند. اسد بهرنگی کم‌آب بودن محل غرق شدن صمد را تأیید می‌کند و دراین‌باره می‌گوید  «البته بعضی جاها ممکن است پر آب شود. هیچ‌کس نمی‌آید در محلی که جریان آب تند است آب‌تنی یا شنا کند، چه برسد به صمد که شنا هم بلد نبود.» با این وجود تأکید می‌کند: «البته هیچ‌کس ادعا نمی‌کند که فراهتی مأمور ساواک بود یا مأمور کشتن صمد.»

    جزئیات متناقض دیگری نیز دربارهٔ مرگ بهرنگی روایت شده‌است. از جمله اسد بهرنگی گفته‌است: «جسد  صورت و بدنش سالم بود. دو سه تا جای زخم، طرف ران و ساقش بود، چیزی شبیه فرورفتگی.  رئیس پاسگاه در صورت‌جلسه‌اش، به جای زخم‌ها اشاره کرد. بعدها البته توی پاسگاه دیگری، این صورت‌جلسه عوض شد». اسد بهرنگی به همین تناقضات به شکل دیگری اشاره کرده‌است، از جمله این که گفته‌است فرج سرکوهی در جایی نوشته‌است که فراهتی گروهی را که به دنبال جسد صمد می‌گشته‌اند (و به گفتهٔ اسد بهرنگی شامل اسد بهرنگی، کاظم سعادتی، و دو نفر از شوهرخواهرهای بهرنگی بوده‌است) همراهی می‌کرده‌است، در حالی که چنین نبوده‌است. 
    جلال آل‌احمد شش ماه بعد از مرگ صمد در نامه‌ای به منصور اوجی شاعر شیرازی می‌نویسد «...اما در باب صمد. درین تردیدی نیست که غرق شده. اما چون همه دلمان می‌خواست قصه بسازیم ساختیم...خب ساختیم دیگر. آن مقاله را من به همین قصد نوشتم که مثلاً تکنیک آن افسانه سازی را روشن کنم برای خودم. حیف که سرودستش شکسته ماند و هدایت کننده نبود به آن چه مرحوم نویسنده اش می‌خواست بگوید...»
    برادر صمد بهرنگی (اسد بهرنگی) در این باره می‌گویذ:همه می‌دانند که ویژه نامه آرش چند ماهی پس از مرگ صمد بهرنگی منتشر شد و آن موقع هم دوستان نزدیک صمد بر مرگ او مشکوک بودند. با اطلاعاتی که از جریانات تابستان ۴۷ داشتند کشته شدن صمد را وسیله عمله‌های رژیم که شاید ساواک هم مستقیما در آن دست نداشته باشد دور از انتظار نمی‌دانستند.
    اسد بهرنگی در قسمت دیگری از این کتاب می‌گوید: «در زمانی که ما در کنار ارس دنبال صمد می‌گشتیم و صمد راداد می‌زدیم مامورین ساواک به حانه صمد آمده و همه چیز را به هم ریخته بودند. میز تحریر مخصوص او را شکسته بودند و نامه‌ها و یادداشت‌هایش را زیر و رو کرده بودند. و اهل خانه را مورد باز جویی قرار داده بودند، و چند کتاب و یادداشت هم برداشته و برده بودند و خوشبختانه کتابخانهٔ اصلی صمد را که در آن طرف حیاط بود ندیده بودند.»

     

    و اما آراز ...

     

    آراز عادی بیر چای دئییل، آراز بیر یوردو ایکی بؤلومه بؤلن بیر چای‌دیر، آراز گؤزلری یولدا ، قولاق‌لاری سس ده قویان بیر چایدیر. اما ائله سانیرام کی آراز اؤزوده بو ایشدن(خالق لاری آییرماقدان) راضی دئییل، نییه کی هر کیمسه آرازا بیرباخسا لاپ یاخشیجاسینا بو سؤزو آنلییا بیله‌ر چون آرازدا آخان سولار اورک داغلاریندان آخیر گلیر. بو دورکی آراز اؤز قاش-قاباغی ایله اؤز اوره‌یینده کی سؤزلردن خبر وئریر و یاواشجانا دئییرکی من ایسته‌مه‌ییرم خالقلاری آیری سالام!! و اگر آرازین اؤز آلینده اولسایدی آخمازدی، آمما آرازی آخیدیرلار، خالقلاری آییرماق اوچون.

    آراز قوجا آنامین گؤز یاشلاری اونا آخاندان بری داها جوشغون لوغونو اونودوب و لام آخیر. آراز دا او نئچه دامجی گؤز یاشیندان آنامین ساغالماز دردلریندن خبردار اولدو. آرازدا او نیسگیل و غملری اؤزو ایله داشی‌ییر و یولونون اوستونده کی اینسانلارا دئییر و سونوندا دا بو غم لری اؤز آناسی خزره دئییر بلکه اونون قیراغیندا یئرلشن تورک دونیاسیندان بیر کیمسه قوجا آنامین دردلرینه بیر ملحم تاپا بیله!

     

    این هم آهنگ معروف آراز آراز خان آراز که برای صمد بهرنگی و در مورد مرگ و غرق شدنش خوانده شده.


    آراز آراز خان آراز

    سولطان آراز خان آراز

    سنی گوروم یاناسان

    ائل دردینی قان آراز

    آراز سندن کیم کئچدی

    کیم قرق اولدو کیم کئچدی

    فلک گل ثابیت ائیله

    هانسی گونوم خوش گئچدی

    عزیزیم آی هارایلار

    هر اولدوز لار هر آیلار

    دریادا  بیر گول بیتیب

    سوسوزوندان هارایلار

    صمد گلیر گوله گوله

    دوشونده باخ قیزیل گوله

    هر الینده دورد کیتاب

    دونده ریب تورکو دیله


    لینک داونلود
     


    منابع :

    http://www.hbayat.azerblog.com

    http://samadbehrangi.com

    ارسال به : Balatarin donbale facebook friendfeed

    authorنوشته:بیرلیک date تاریخ:1389/3/26 | comment نظرات [ 3 ]
    entryسئوگیلی جانان

    نظامی گنجوی در سال‌ 535 هجری‌ قمری‌ در یك‌ خانواده‌ ترك‌ در گن‌ چای‌ یعنی‌ گنجه‌ آزربایجان‌ بدنیا آمد. پرفسور علی‌ گنجه‌ لی نظامی شناس‌ معاصر به‌ صراحت‌ قید می‌كند كه‌ بر طبق‌ نسخه‌ خطی‌ قدیمی‌ كتابخانه‌ "ایاصوفیای‌ استانبول‌" نظامی اجداد خود را چنین‌ معرفی‌ می‌فرمایند:

     پدر بر پدر مر مرا ترك‌ بود
    به‌ فرزانگی‌ هر یكی‌ گرگ‌ بود

    نظامی گنجوی در جای‌ دیگر نیز به‌ همین‌ ترك‌ بودن‌ خود اشاره‌ دارد و در این‌ اشاره‌ می‌ فرماید كه‌ شروان‌ شاه‌ طی‌ نامه‌ ای‌ از او خواسته‌ بود كه‌ مثنوی‌ لیلی‌ و مجنون‌ر ا به‌ زبان‌ پارسی‌ بسراید نه‌ بزبان‌ تركی‌! چنانچه‌ می‌دانیم‌ دربارها برای‌ اینكه‌ خود را از مردم‌ عادی‌ برتر بدانند در قدیم‌ بیشتر بزبانی‌ صحبت‌ می‌ كردند كه ‌بنوعی‌ با زبان‌ عامه‌ فرق‌ داشته‌ باشد چنانچه‌ در دربار روسیه‌ بزبان‌ فرانسوی‌ و در دربار فرانسه‌ بزبان‌ انگلیسی‌ و در دربار انگلیسی‌ بیشتر بزبان‌ اسپانیولی‌ و در دربار طاهریان‌ ایران‌ به‌ عربی‌ و در دربار شروانشاهان‌ آزربایجان‌ بیشتر به‌ فارسی‌ صحبت‌ می‌شد.



    گنجه لی نیظامی

    شروانشاه‌ خود را به‌ سلسله‌ كیانی‌ منتسب‌ می‌ كرد تا از همین‌ راه‌ به‌ خیالش‌ "مشروعیت‌ سلطنت‌" بر آزربایجان‌ را داشته‌ باشد لذا در طی‌ نامه‌ ای‌ از استاد گنجه‌ به‌ تاكید می‌خواهد كه‌ باید داستان‌ لیلی‌ و مجنون ‌به‌ زبان‌ دربار یعنی‌ فارسی‌ نوشته‌ شود نه‌ به‌ زبان‌ عامه‌ یعنی‌ تركی‌. بیتی که پان فارس ها عملا از آن سو استفاده می کنند در اصل مربوط به دستور شروانشاه می باشد :

    در زیور پارسی‌ و تازی‌ این‌ تازه‌ عروس‌ را طرازی‌
    دانی‌ كه‌ من‌ آن‌ سخن‌ شناسم ‌كابیات‌ نو از كهن‌ شناسم‌
    تا ده‌ دهی‌ غرایبت‌ هست‌ ده‌ پنج‌ زنی‌ رها كن‌ از دست‌
    بنگر كه‌ زحقه‌ تفكر در مرسله‌ كه‌ می‌ كشی‌ دُرّ
    تركی‌ صفت‌ وفای‌ ما نیست‌ تركانه‌ سخن‌ سزای‌ ما نیست‌
    آنك‌ از نسب‌ بلند زاید او را سخن‌ بلند باید

    و به‌ دنبال‌ آن‌ شاعر اشاره‌ می‌ نمایند كه :

    چون‌ حلقه‌ شاه‌ یافت‌ گوشم‌ از دل‌ به‌ دماغ‌ رفت‌ هوشم‌
    نه‌ زهره‌ كه‌ سر زخط‌ بتابم‌ نه‌ دیده‌ كه‌ ره‌ به‌ گنج‌ یابم ‌

    لذا گویا در این‌ موارد است‌ كه‌ استاد گنجه‌ زمانی‌ كه‌ "قصد" سرپیچی‌ از امری‌ را ندارد به‌ تلویح‌ با تاكید بر"تركیت‌" خود می‌ فرمایند:

    عقل‌ داند كه‌ من‌ چه‌ می‌ گویم‌ زین‌ اشارت‌ كه‌ شد چه‌ می‌ جویم‌
    "تركیم‌" را در این‌ حبش‌ نخرند لاجرم‌ دوغبای‌ خوش‌ نخورند

     سئوگیلی جانان یکی از اشعار عاشقانه حکیم گنجه در دیوان ترکی اش که در مصر نگهداری می شود ، می باشد . آهنگ ساز این ترانه عاشقانه را آهنگساز افسانه ای آزربایجان اوزیر حاجی بئیف انجام داده است . خوانندگان بسیاری نیز این اثر را اجرا کرده اند ولی اجرای بولبول از بیاد ماندنی ترین آنهاست .


    مرتضی محمداف فرزند رضادر 22 ژوئن1897 در خانباغی در نزدیکی شهر شوشا متولد شد. در سنین کودکی به سبب داشتن صدای زیبا به بلبل (بولبول) شهرت یافت.وی نخستین بار در سال 1916 در اپرای سیف الملک در گنجه ایفای نقش کرد و آوازه یافت.از سال 1920 تکنواز تئاتر دولتی گردید.وی در سال 1924 از کنسرواتوار باکو فارغ التحصیل گردید و در همان سال برای تکمیل تحصیلات از سوی دولت به شهر میلان ایتالیا اعزام گردید و در سال 1940  به وی لقب پروفسور اعطا گردید.

    او توانست هنر وکال ایتالیایی را باشیوه موسقیایی بومی وملی آذربایجان در هم آمیزد و با اجرای ماهرانه ترانه های بومی آذربایجانی آن را مردمی تر بکند. بلبل در عین حال مولف آثار ارزنده پژوهشی در باب ظرائف مکتب وکال ملی وفرهنگ اپرای اروپایی است. او بانی مکتب وکال حرفه ای آذربایجان و پژوهشگر فولکلور موسیقی و برنده جایزه دولتی و مدال گاریبالدی ایتالیا میباشد. وی در 26 سپتامبر 1961 چشم از جهان فرو بست.

    حوسنون گوزل آیتلری ائی سِئوگیلی جانان

     اولموش بوتون عالمده سنین شآنینه شایان

     گل ائیله نوازش منه وئر بوسه لبیندن

     چون کی گوزلین بوسه سی دی عاشیقه احسان

     سوردوم کی کونول هاردادیر ؟ آلدیم بو جاوابی

     هئچ سورما تاپیلماز اوُنو آختارسادا انسان

     رحم ائیله دئدیم گل ، سئل کیمی گؤز یاشینی توکدوم

     گَل قانیم ایله اویناما، ائی آفت دُوران

     اینصافین اگر وار ایسه سؤیله بو نیظامی

     سنله نئجه رفتار ائله سین ائی مه تابان؟


    لینک داونلود
    خواننده : بولبول محمد اف

                      

    ارسال به : Balatarin donbale facebook friendfeed

    authorنوشته:بیرلیک date تاریخ:1388/10/20 | comment نظرات [ 9 ]
    entryزینب زینب

    زینب زینب یکی از شاهکارهای مرثیه ترکی می باشد که دو دهه ی  پیش با صدای دلنشین حاج سلیم موذن زاده اردبیلی جاودانه شد. به علت اینکه در ماه محرم قرار داریم  این مرثیه به یاد ماندنی که به موضوع وبلاگ چندان مرتبط نیست را در وبلاگ قرار داده ام  امید که قبول افتد . 

    در تاریخ ادبیات جهان اسلام ادبیات مرثیه از جایگاه ویژه ای برخوردار است. گرچه برای نخستین بار ادبیات عاشورا در زبان و ادبیات عربی پا به عرصه وجود گذاشت ولی همگام با گسترش فرهنگ شیعه در میان سایر اقوام و ملل نیز مطرح گردید. در آزربایجان با توجه به قدمت تاریخی ادبیات مرثیه که تاریخ آن به ترکان قدیم و داستانهای "آلپ آرتونفا" (افراسیاب) می رسد. در میان سایر ژانرهای ادبی اعم از نثر و نظم برای خود جایگاه ویژه ای باز کرد. به طوری که امروزه یکی از شاخه های عظیم و تنومند زبان و ادبیات آزربایجان به شمار می رود. اکثر شعرای مرثیه سرای آزربایجان علاوه بر این که در غزلسرائی، قصیده گوئی و ادبیات دیوانی مهارت کافی داشتند در ادبیات مرثیه نیز سرآمد بودند و در این زمینه شاهکارهای ادبی جاودان آفریده اند. به عنوان مثال ملامحمد فضولی بغدادی که خود از پایه هاو ستون ادبیات ترک به شمار می رود و پدر غزل و قصیده ادبیات آذری است و از هر حیث در رأس قافله شعرا (چه قدما و چه متأخرین) قرار دارد، شاهکار ادبی جاودانه اش مقتل وزین و ارزشمند "حدیقة السعداء" می باشد. با این مختصر معلوم می شود که ادبیات مرثیه آزربایجان هم از حیث عمق و هم از حیث گستره، هم از حیث بدیعیات و هم از حیث اعتقادیات موضوع قابل بررسی، تجزیه و تحلیل می باشد. برای تبیین موضوع به تاریخچه این ادبیات می­پردازیم:

    ادبیات مرثیه تبلور اندوه، غم و حزن توده مردم است و به همین دلیل نیز از تاریخ دیرینی برخوردار است. در مطالعه فرهنگ و فولکلور و عادات و رسوم مردم می بینیم که ترکان قدیم در مراسم عزاداری با خواندن "بایاتی" "آغی" حزن و اندوه خود را به زبان می آوردند و این نوعی تسلّای خاطری و تسکین قلبی آنها بود. بایاتی ها با سایر مشتقاتش جزو ابتدائی ترین و ساده ترین و قدیمی ترین فرم و قالب شعری ترکان بوده است. سرودن بایاتی در سوگ اشخاص فوت شده از رسم و رسوم تمام اقوام ترک زبان بوده و اوّلین بار محمود کاشغری در اثر ارزشمند خود به نام دیوان لغات الترک نمونه ای از ادبیات مرثیه را در سوگ افراسیاب آورده است:

    آلپ آرتونقا اؤلدی مو
    ایسیز اوجون قالدی مو
    اوزلک اوجین آلدی مو
    ایمدی یوره ک ییرتیلور

    به زبان معاصر:

    آلپ آرتونقا (افراسیاب) اؤلدومو
    بوپیس دنیا قالدی می
     فلک اؤجون (انتقامین) آلدی می
    ایندی اورک ییرتیلیر

    حاج سلیم مؤذن‌زاده اردبیلی به سال 1315 در شهر اردبیل متولد شد. او در خانواده‌ای مذهبی و فرهنگی رشد كرد و مراحل تكامل را ابتدا نزد پدرش شیخ عبدالكریم كه مردی واعظ و خطیبی توانا بود طی كرد. پدرش دارای صدایی خوش و از سویی شاعری ارزشمند بود و همین ویژگیها باعث شد كه سلیم از همان كودكی با شیوه‌های صحیح شعر و نیز مداحی آشنا گردد. چنانكه در ن‍ُه سالگی شروع به مداحی كرد. بزرگ‌ترین محله اردبیل به نام ت‍ُوار، اولین جایی بود كه سلیم مؤذن‌زاده، در اوان كودكی در آنجا به مداحی پرداخت.


    سلیم موذن زاده بر سر بالین مرحوم رحیم موذن زاده

    او زیر نظر پدر و برادر بزرگ و بزرگوارش حاج رحیم مؤذن‌زاده اردبیلی، دستگاههای موسیقی را فراگرفت و به مرور زمان و با تمرین و ممارست بسیار با صدای شیوا و رسایی كه داشت توانست، تمام ردیفهای موسیقی را حتی در گامهای بلند، بیاموزد و اجرا كند. ایشان در فراگیری گوشه‌های موسیقی عرب و ترك به مرحله‌ای رسید كه توانست عنوان بهترین مرصع‌خوان در جامعه شیعه را از آن خود كند.

    آثار استاد سلیم مؤذن‌زاده اردبیلی، در مدح و منقبت ائمه اطهار (ع) بیش از پانصد نوار كاست می‌باشد. ایشان نه تنها از چهره‌های نامدار و تأثیرگذار در كشور ایران، بلكه در كشورهای دیگر، از جمله آزربایجان به عنوان مداح و مروج شیعه، مورد توجه خاص و عام است و همچنین موسیقی‌شناسان، همواره، روی صدای خوش و رسای او، تأكید و توجه داشته‌اند. شهرت سلیم فراتر از مرزها نیز رفته به طوری كه در مراسم ختم حیدر علی اف رئیس جمهور جمهوری آزربایجان از وی برای اجرای نوحه دعوت کرده بود. به جرئت می‌توان ادعا كرد كه استاد سلیم مؤذن‌زاده اردبیلی تنها خواننده و مداحی است كه می‌تواند در هفتاد سالگی، در گام بلند و بالا آواز بخواند و همه را مسحور صدای دلنشین خود كند.

    زینب زینب زینب کنز حیا زینب کان وفا زینب
    زینب زینب زینب درد آشینا زینب غرق بلا زینب
    غم قهرمانی زهرا نیشانی
    ای روح با ایمان جانیم سنه قوربان
    زینب زینب زینب سرگشته دوران آواره طوفان
    زینب زینب زینب حفظ عهد و پیمان شیر شه مردان
    زینب زینب زینب محبوبه جانان قرآنینه قوربان
    زینب زینب زینب کنز حیا زینب کان وفا زینب
    زینب زینب زینب درد آشینا زینب غرق بلا زینب
    غم قهرمانی زهرا نیشانی
    ای روح با ایمان جانیم سنه قوربان
    زینب زینب زینب شمشیر دو پهلو دان برنده بیان زینب
    زینب زینب زینب قارداش باشونین اوستونده زولفی آراران زینب
    زینب زینب زینب صحرای مصیبت ده غمنن قوجالان زینب
    زینب زینب زینب قارداش باشونین قانی زولفینده حنا زینب
    زینب زینب زینب پیمان حَقَ مظهر قرآنه او لان یاور
    زینب زینب زینب حجب و ادبه مظهر شأن و شرف منبر
    زینب زینب زینب دائم گوزی قان یاشلی باشینده قارا معجر
    زینب زینب زینب زهراسی اولن گوندن آماج بلا زینب
    زینب زینب زینب تعبیر رسا زینب تسبیح خدا زینب
    زینب زینب زینب محراب عبادت ده تفسیر دعا زینب
    زینب زینب زینب پروندۀ خونین شاه شهدا زینب
    زینب زینب زینب محکم سوزی اوستونده مردانه دوران زینب
    زینب زینب زینب کاخ ستم و ظلمی قل باغلی یخان زینب
    زینب زینب زینب چوخ قمچی دگن باشی محمل ده یاران زینب
    زینب زینب زینب یولّاردا پرستاری حبُ الاُسرا زینب
    زینب زینب زینب سر قافله نهضت اوز نهضتنه قیمت
    زینب زینب زینب اولّ ده گورن عزت آخرده چکن ذلت
    زینب زینب زینب آغلار گزی غربتده قارداشلارونا حسرت
    زینب زینب زینب جان سینه ده سوئلرده وای بخته قرا زینب
    زینب زینب زینب هم نایب زهرایه هم دیننه پیرایه
    زینب زینب زینب آقزوندا شیرین سوزلر غمنن دولانان وایه
    زینب زینب زینب ایستکلی رقیه یینن قبری اولان همسایه
    زینب زینب زینب هیچ گور میین عمرینده بیر لحظه صفا
    زینب زینب زینب زینب جان نقدنه دین اوسته ارزان ورن زینب
    زینب زینب زینب غربت ده اولن یالقوز محتاج کفن زینب
    زینب زینب زینب کنز حیا زینب کان وفا زینب
    زینب زینب زینب درد آشینا زینب غرق بلا زینب
    غم قهرمانی زهرا نیشانی ای روح با ایمان جانیم سنه قوربان


    لینک داونلود

    ارسال به : Balatarin donbale facebook friendfeed

    authorنوشته:بیرلیک date تاریخ:1388/10/1 | comment نظرات [ 5 ]
    entryگل عیناد ائتمه

    گل عیناد ائتمه اثر به یاد ماندنی بهرام نصیب اف می باشد که بیانگر شرح حال  عاشقی است  که معشوق خود را رنجانده و معشوقش وی را ترک کرده. بهرام نصیب اف در این ترانه که علاوه بر شعرش، آهنگسازیش را نیز انجام داده است به زیبایی احساسات عاشقانه و طلب بخشش عاشق از معشوق خویش  را به شنونده منتقل می کند . گل عیناد ائتمه جدا از شعر زیبایش، موسیقی سحرانگیزی نیز دارد که شنونده با یک بار گوش دادنش مجذوبش می شود .

    این آهنگ نیز مثل بسیاری از آثار بهرام نصیب اف سالیان سال به عنوان ترانه مردمی (خالق ماهنیسی) شناخته می شد تا اینکه با استقلال جمهوری آزربایجان آثارش به نام وی ثبت گردید.

    بهرام نصیب اوف متولد سال 1924 در روستای رفدینلی از توابع شهرستان فیضولی می باشد. وی مابین سالهای 1962 تا 67 در شعبه کمدی موزیکال انیستیتو ملی هنرهای زیبای آزربایجان زیر نظر سولطان حاجی بیف به تحصیل پرداخت. در همین سالها برای اولین بار به نوشتن ترانه پرداخت. قاراباغ یکی از اولین ترانه های وی بود که تا مدت ها بر سر زبانها بود. بعدها وی با سرودن ترانه های "سن ده همدم ، من ده همدم" ، "وار گولوشونده" ، "شهناز" و تصنیف های "دئین هاردادیر" ، "سنی غملی گورنده" ، "گئجه لر" ، "بخته ور گلین" ، "آی گئجیکن محبتیم" ، "قوربان اولوم" ، "سن گولنده" ، "آی قیز" ، "خاطیره سن" ، "گل عیناد ائتمه" به شهرت رسید. ترانه های وی را خوانندگان مشهوری مانند توکزبان ایسماعیل اوا، عاریف بابایف، سولیمان عبدالله یف، تیمور مصطفایف، ائلمیرا رحیم اوا، اسلام ریضایف، نزاکت ممد اوا، ممدباقیر باقیرزاده ایفا کرده اند.

    نصیب اف علاوه بر ترانه سرایی و آهنگسازی در نواختن تار و گیتار نیز چیره دست بود. وی در سال 1993 همزمان با پنجمین روز اشغال فیضولی به دست ارمنستان دچار خونریزی مغزی شد و بعد از پنج سال بستری شدن در بیمارستان در سال 1998 جان به جان آفرین تسلیم کرد.

    مجموع آثار و ترانه های نصیب اف 382 اثر می باشد که بسیاری از آنها هنوز هم توسط خوانندگان اجرا می شوند. رحیم شهریاری خواننده محبوب آزربایجان نیز آهنگ گل عیناد ائتمه را اجرا کرده است، گل عیناد ائتمه با صدای رحیم شهریاری و ایسلام ریضایف به طور جداگانه برای داونلود قرار داده شده است.

         

    گل عیناد ائتمه بویله، سئویملی دیلبریم 

    یوللارینی گوزله ییر اینتیظار گوزلریم 

    گل ، گل ، قادان ، بلان من آلیم یار

    سنسیز گولمز، عشقیم آمالیم یار

    گل یادا سالما دلبر، ائی وفادار

    اولوپ کئچنلری هر نه دیر

    قلبینه دئیمیشم یار، بیلیرم یار

    بیلیرم هر گوناه منده دیر

    قلبیم ، گوزوم یئنه سنده دیر

    عشقیم، قلبیم یار، یئنه سنده دیر

    لایلاسینی دینله  یه ک سولارین سئوگیلیم

    سئیرینه بیر گل چیخاق باهارین سئوگیلیم

    گل ، گل ، قادان ، بلان من آلیم یار

    سنسیز گولمز، عشقیم آمالیم یار

    گل یادا سالما دلبر، ائی وفادار

    اولوپ کئچنلری هر نه دیر

    قلبینه دئیمیشم یار، بیلیرم یار

    بیلیرم هر گوناه منده دیر

    قلبیم، گوزوم یئنه سنده دیر

    قلبیم ، عشقیم یار، یئنه سنده دیر


    لینک داونلود                              لینک داونلود
    خواننده : ایسلام ریضایف            خواننده : رحیم شهریاری

                     

    ارسال به : Balatarin donbale facebook friendfeed

    authorنوشته:بیرلیک date تاریخ:1388/9/5 | comment نظرات [ 8 ]
    ساری گلین  Rss | Hpage | Favorite | Email
    .تمامی حقوق مطالب، تصاویر برای این وبلاگ محفوظ است، نقل و استفاده از آنها در سایت ها و نشریات تنها با اجازه مدیران امکانپذیز میباشد
    Copyright © 2008-2009 sarigelin.co.nr

    هوادار تراكتور آذربايجان